جان فيسك در كتاب درآمدي بر مطالعات ارتباطي ، رويكرد معناكاوانه در مطالعات ارتباطي را كه برخاسته از مطالعات فرهنگي و مبتني بر روش نشانه شناختي است، معرفي و تشريح مي‌كند و با اين انديشه‌ورزي، از پاردايم غالب در مطالعات ارتباطي كه همانا رويكرد انتقالي و مبتني بر مطالعات تجربي در جامعه‌شناسي و روان‌شناسي و نظريه كاركردگرايي است، فراتر مي‌رود.

وي براي اينكه فهم دقيقي از اين دو رويكرد براي خوانندگان حاصل آيد، به تشريح و مقايسه آنها مي‌پردازد و با بهره‌گيري از سنت نظري و پژوهشي مطالعات فرهنگي و نشانه‌شاسي، رويكرد معناكاوانه را بر تارك مطالعات ارتباطي مي‌نشاند.
فيسك در توضيح رويكرد انتقالي (Transmission approach) مي‌نويسد: "رويكرد انتقالي، ارتباط را [فرايند] انتقال پيام مي‌داند و به اين مسئله مي‌پردازد كه چگونه فرستندگان و گيرندگان، رمزگذاري و رمزگشايي مي‌كنند و چگونه انتقال‌دهندگان، كانال‌ها و رسانه ارتباطي را به كار مي‌گيرند."
دلمشغولي ديگر اين رويكرد موضوعاتي همچون كارآيي است. رويكرد انتقالي، ارتباط را روندي مي‌داند كه شخص از راه آن بر رفتار يا ذهنيت ديگري اثر مي‌‌گذارد؛ اگر اثر، از آنچه مورد نظر بود متفاوت يا كمتر از آن باشد، اين ديدگاه مايل است كه از آن در چارچوب شكست ارتباط حرف بزند و در فرآيند كار به مراحل توجه كند تا دريابد شكست در كجا رخ داده است. به اين مناسبت، نام ديگر اين رويكرد را نحله «فراگرد» مي‌توان گذاشت.
رويكرد انتقالي، تعامل اجتماعي را چون فراگردي توصيف مي‌كند كه شخص از راه آن با ديگران ارتباط برقرار مي‌كند يا بر رفتار، ذهنيت و واكنش عاطفي ديگري تأثير مي‌گذارد و پيام را چيزي مي‌بيند كه روند ارتباط، آن را انتقال مي‌دهد. بسياري از پيروان رويكرد انتقالي معتقدند كه در تصميم‌گيري اينكه پيام چه چيزي است، قصد و منظور عامل مهمي است. پيام چيزي است كه فرستنده همهٔ قصد و منظور خود را در آن قرار مي‌دهد.
اين رويكرد، به تحقيق در زمينهٔ اثرگذاري پيام، متقاعدسازي، تغيير نگرش و اصلاح رفتار علاقه خاصي دارد؛ بنابراين مايل است به علوم اجتماعي و به‌خصوص روان‌شناسي و جامعه‌شناسي تكيه كند.

فيسك سپس به تشريح رويكرد «آييني» Ritual approach در مقابل رويكرد انتقالي مي‌پردازد. رويكرد آييني، ارتباط را توليد و تبادل معنا مي‌داند و دلبستهٔ آن است كه چگونه پيام‌ها يا متن‌ها در تعامل با مردم قرار مي‌گيرد تا معنا توليد كند؛ يعني به نقش متن‌ها در فرهنگ وابسته است. ارتباط با اصطلاحاتي مثل اشتراك، مشاركت، پيوند، معاشرت، همراهي و داشتن باور مشترك همراه مي‌شود. اين رويكرد نه به بسط پيام در فضا، كه به بقاي جامعه در طول زمان توجه دارد. در اين رويكرد آنچه اهميت دارد، عمل دست به دست شدن اطلاعات نيست بلكه تجلي باورهاي مشترك است.
رويكرد آييني اصطلاحاتي چون «دلالت»signification را به كار مي‌برد و سوءتفاهمات را لزوماً از شواهد شكست ارتباط نمي‌داند. شكست شايد ناشي از تمايزات فرهنگي فرستنده و گيرنده باشد. براي اين رويكرد، بررسي رابطهٔ مطالعهٔ متن و فرهنگ و روش اصلي آن نشانه‌شناسي است.
رويكرد آييني، تعامل اجتماعي را اين‌گونه تعريف مي‌كند كه: فرد به مدد آن عضوي از يك فرهنگ يا جامعه خاص مي‌شود. در اين رويكرد، پيام ساختي از علائم است كه از راه تعامل با دريافت‌كنندگان، توليد معنا مي‌كند. فرستنده كه انتقال‌دهنده پيام وصف مي‌شود، از اهميت مي‌افتد و متن و چگونگي «قرائت»(Reading) آن اهميت مي‌يابد.
در نشانه‌شناسي برخلاف تصور قبلي كه معنا را پيش‌داده‌اي مي‌دانست كه در جريان ارتباط منتقل مي‌شود، معنا زاييده ارتباط است و بيرون از رخداد ارتباط هيچ چيزي نيست كه بخواهد معناآفريني كند. پيام‌گير عضوي فعال در جريان ارتباط محسوب مي‌شود كه در امر معناآفريني، نقش فعال و اساسي دارد.

مطالعات و نظريه‌پردازي‌هاي فيسك در ارتباطات، امروزه در چارچوب تئوريكي قرار مي‌گيرد كه به نظريه «دريافت» (Reception Theory) معروف است. بر اساس نظريه دريافت، پيام‌هاي رسانه‌اي گشوده و چندمعنايي است و مطابق بافت و فرهنگ دريافت‌كنندگان تفسير مي‌شود. به عبارتي، مخاطب سازنده معناست.

استوارت هال كه بسياري او را واضع نظريه «دريافت» مي‌دانند اذعان مي‌كند: ارتباط گران پيام را بر اساس اهداف سازماني و ايدئولوژيكي رمزگذاري مي‌كنند (مرز مرجح)؛ اما دريافت‌كنندگان يا رمزگشايان، ملزم به پذيرش پيام آن‌گونه كه فرستاده شده است، نيستند بلكه مي‌توانند منطبق با ديدگاه‌ها و تجربيات خود با قرائت متضاد يا مقاومت‌آميز، دست به مقاومت ايدئولوژيك بزنند و رمز پيام را به‌طور متضاد بگشايند.

رويكرد دريافت به نقش فوق‌العاده «خواننده» در فرآيند رمزگشايي متون رسانه‌اي تأكيد مي‌كند. اين رويكرد پيوسته چهرهٔ انتقادي دارد و مدعي قدرت و توان مخاطبان براي مقاومت در برابر معاني مسلط يا سلطه‌جويانه رسانه‌هاي جمعي و سست كردن آنهاست. «چندمعنايي» Polysemy ، «عامه‌پسندي» Popularity، «رمزگشايي تقابلي» Oppositional decoding و «مازاد نشانه شناختي» Semiotic excess ازجمله مفاهيمي است كه فيسك در تشريح نظريهٔ «دريافت» و مطالعات فرهنگي به كار مي‌گيرد.
چندمعنايي اصطلاحي فني است كه نشان مي‌دهد چگونه يك نشانهٔ خاص، هميشه بيشتر از يك معنا دارد. زيرا «معنا» معلول تفاوت‌ها در درون نظام بزرگ‌تر است. فيسك معتقد است ماهيت چندمعنايي متون به مخاطبان امكان مي‌دهد تا طيف وسيع و متنوعي از رمزگشايي‌ها را بسازند و از اين رو مانع از آن مي‌شود كه رسانه‌ها بي‌چون و چرا به آنان مسلط شوند.
فيسك مقصود خود از عامه‌پسندي را تفويض اختيار توليد معنا به بييندگان تلويزيون بيان مي‌كند. از نظر وي قدرت معناسازي، لذت و قدرت مشاركت در شيوهٔ بازنمايي؛ و لذت و قدرت بازي با فرايند نشانه شناختي، از مهم‌ترين و سرخوش‌كننده‌ترين لذايذي است كه تلويزيون عرضه مي‌كند.
فيسك چنين استدلال مي‌كند كه «لذت» از كنش‌هاي معناسازي برمي‌خيزد. لذت، گونه‌اي مقاومت است. مفهوم لذت منشأ اين احتمال است كه رسانه‌ها، بيشتر مي‌توانند تولد لذت كند تا توليد معنا.
رمزگشايي تقابلي، نمايانگر تفسير بديل از يك چارچوب مخالف است كه به طور جداگانه جاي هر معناي مسلط را با يك اعتبار جانشيني يك به يك منكر مي‌شود تا بتواند آنچه را كه رمزگذار در پس‌زمينه قرار مي‌دهد، به پيش‌زمينه براند.
فيسك با تشريح پيچيدگي روابط بين متون، خوانندگان و فرهنگ؛ ديالكتيك مقاومت و سلطه يا به‌عبارتي ديالكتيك گشودگي متن و انسداد ايدئولوژيكي در توليد معناي متن را مي‌‌پذيرد. از ديدگاه فيسك، مردم همواره با «فرهنگ يكپارچه» جهان‌بيني مسلط و ديگر نهادهاي هژمونيك نهادين، سركوبگر و آرام‌كننده كه روياروي آنهاست در ستيزند... زندگي روزمرهٔ مردم عادي، مجموعه‌اي از جابه‌جايي‌هاي روشمندانه در برابر راهبرد نيروهاي بهره‌كش است. استفاده‌كنندگان رسانه‌ها مردمي هستند كه با جبههٔ قدرتمدار مي‌ستيزند. فيسك اطمينان هربرت شيلر را دربارهٔ شكست مردم عادي در برخوردهايشان با نيروهاي بهره‌كش برخاسته از فرهنگ مسلط نمي‌پذيرد. براي او درگيري بر سر معنا، درگيري بر سر قدرت اجتماعي است.
مازاد نشانه‌شناختي متن، معناهاي بالقوه‌اي است كه از كنترل توليدكنندگان متن در فرهنگ مسلط مي‌گريزد. اين امر ما را قادر مي‌سازد تا تشخيص دهيم كه اعضاي خرده فرهنگ‌هاي فرودست كجا و چگونه مي‌توانند از اين فرصت‌هاي نشانه‌شناختي براي به‌وجود آوردن معناها براي «خود» استفاده كنند. مفهوم مازاد نشانه‌شناختي اين نكته را در بر دارد كه به‌رغم استيلاي ايدئولوژيك، هنوز هم مازاد معنايي وجود دارد كه از كنترل «غالب‌ها» در امان است و در اختيار فرودستان فرهنگي قرار دارد تا آن را در راه منافع فرهنگي _ سياسي‌شان به كار گيرند.

+ نوشته شده توسط دکتر امیرمسعود امیر مظاهری در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 16:14 | آرشیو نظرات